یاری گر شهید احمد نیری

  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 

آخرین دیدار

12 شهریور 1405 توسط یاری گر شهید ابراهیم هادی

✨﷽✨
#مدار_نوشتن
#خاطره_گردی
#به_قلم_خودم

آخرین دیدار
خاله ی بزرگم تازه از سفر مشهد باز گشته بود.درست بعد ایام عرفه.
از حوزه برگشتم مادرم گفت :《 بیا یه تُکه پا بریم خونه ی خاله ات و بر گردیم》
منم دلم برایش تنگ شده بود، آخه خیلی مهربان و دست و دل باز بود…و اصلا پایه و اساس تفکرات دینی و مذهبی ام را مدیون ایشان بودم.
با روی باز از پیشنهاد مادرم استقبال کردم و رفتیم.
طبق معمول برای پذیرایی سنگ تمام می گذاشت، بعد تعریف از سفر و … رفت و یک جانماز زیبا برایم به عنوان سوغاتی آورد و گفت:《 این جانماز با تسبیح اش برا تو…مُهرش را از کربلا می آورم…》
بعد روبه مادرم کردو گفت:《 می گویند حال پسر عمه قلی خوب نیست، در اولین فرصت باید بریم و ببینیمش.شاید از دنیا بره و …》
خلاصه طبق عادت همیشه در هنگام باز گشت هم رو بوسی کردیم و بر گشتیم خانه.
هدیه اش را برا جهیزیه ام نگه داشتم.
یک هفته نگذشته بود که خبر آمد، خاله از دنیا رفت…باور نمی کردم…یعنی آن روز آخرین دیدار ما بود؟؟؟
پ.ن
1.الان خاله ام 17 سال است از دنیا رفته ولی هنوز هم پسر عمه اش قلی زنده و پابرجاست.
2.عکس جانماز خاله ام را گذاشتم البته هر روز در آن نماز می خوانم.
3.بهانه ی خوبی شد.امروز هم 5 شنبه هست.برا شادی روح تمامی مادران و خاله های آسمانی 3 صلوات🙏

178844277120260903_170553991.jpg

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

یاری گر شهید احمد نیری

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس